اسم واسه یه شرکت کامپیوتری نرم افزاری که کار برنامه نویسی انجام بده میخوام تا فردا عصر بیشتر وقت ندارم ... اگه میشه اسم بگین براش ... منتظرم زود باشین ... مرسی ...
دیشب میخواستم چند تا مطلب بودن بنویسم رو برگه مرتب تا امروز بدم استادم ... نمیتونستم بنویسم اینقده زشت مینوشتم که خدا میدونه بلد نبودم خودکار تو دستم بگیرم یادم رفته بود نوشتن تو این ۱۳ روز من حتی یه کلمه هم ننوشتم و خودکار دستم نگرفتم و دیشب رسما بلد نبودم بنویسم !!! خیلی واسه خودم تعجب داشت وقتی هم که نوشتم خیلی زشت شد اما دیگه نتونستم بهتر از این بنویسم !! این ۱۳ روز چه بلاهایی که سر من در نیاورده ...!!!
روز دوازدهم فروردین یکی از همسایه هامون تصادف کرد و پدر و پسر و یه دخترشون و پسر خالشون فوت شد اون یکی دخترشون هم کتفش شکسته دندوناش شکسته و خلاصه کلی آسیب دیده اما خدا رو شکر زندست و مادرشون هم بازم کلی آسیب دیده اما اونم زندست این دختره که زنده مونده دوست صمیمی دختر داییمه و دختر داییم از روز سیزدهم بیمارستان بود پیششون ... خیلی ناراحت بودم ... خیلی دلم میسوزه براشون ۴ نفر با هم فوت بشن وااای خیلــــــــــــی سخته اینقده سخته که هیشکی جز خودشون نمیفهمه ... دیروز دوباره زنگ زدم به دختر داییم گفت که پنجشنبه شب دختره خواب دیده که خوانوادشو از دست داده و صبح که بیدار شده گفته باید راستشو بگین که خوانوادم کجان ؟ اونا هم راستشو گفتن و از جمعه صبح این دختره طفل معصوم اصلا حرف نمیزنه گریه هم نمیتونه بکنه هیچی هم نمیتونه بخوره تا امروز که چند قطره بهش آب دادن ... وااای خدا چقدر سخته آدم ۴ تا از عزیزاشو همزمان از دست بده و بدتر هم اینکه اون لحظه صحنه تصادف رو دیده ... فقط به خاطر یه سبقت کوچولو جون ۴ نفر آدم از دست رفت به همین راحتی !!!!! هر چند اون ماشینه که سبقت گرفته مقصر شناخته شده اما دیگه چه فایده ای داره اونا که دیگه زنده نمیشن ... خیلی براشون دعا میکنم که هم حالشون زود خوب بشه هم از لحاظ جسمی هم روحی و هم اینکه خدا بهشون صبر بده ...نمیدونم چجوری میتونن این مادر و دختر تحمل کنن ... فقط خدا بهشون صبر بده فقط صــــبـــــر ... شما ها هم براشون دعا کنین ...
امروز صبح رفتم دانشگاه !!! تمام کلاسام تشکیل شد !!! آخه چرا این استادا اینقده علاقه دارن بیان سر کلاس !!! اه !!! تمام روز داشتم واسه کلاس بعدی دعا میکردم که استاد نیاد که خوشبختانه من یکی که اصلا شانس ندارم !!! ای خـــــــــدا !!! ...
من هیچی درس نخوندم پروژه هامو انجام ندادم این استادا هم که تا میان تو کلاس اول پروژه میدن اه !!! تو این تقریبا ۲۰ - ۲۵ روزی که دانشگاه نبودم حتی حاضر نشدم جزوه هامو مرتب کنم و درست بنویسمشون ... خدا کنه این ترم مشروط نشم خیلی اوضاعم بی ریخته ... ترم آخر کلی پروژه کلی درس نخونده ... وااااای ... مخم داره سوت میکشه ... من میترسم خدایی ...
امروز همش خواب بودم سر کلاس خیلی سخته بعد ۱۳ روز تو خونه بودن و ریلکس !!! بودن پاشی از صبح بری سر کلاس اه !!! حال آدم بهم میخوره ...
من چقدر نق زدم آره ؟!!! ...
امروز ۱۸ فروردین تولد پریسا دوستمه ... عزیزم تولدت مبارک ...
خداحافظ تمام نا تمام ها ...
اگر نفس هایم هنوز هق هق را نوازش نمیکند دلیل بر نشکستن بغض زخمی سینه ام نیست .... تقدیم به تمام آنان که ستاره هایشان در هجوم عشق نفس بریده است قرارم در هجوم بی قراری شکست....تاب ماندن و توان بودن در خود نمی یابم....التهاب پنجره فریاد میزند دوری ات را ....نگاهم سوخت از بس که شعله شد شبهای بی فانوس نبودنت را ....لالایی مهتاب مرثیه ی مرگ را نجوا میکند....ستاره ها نفس بریده اند و رنگ باخته اند در این ترانه ی عاشقانه....شعله ی نیمه جان شمع پر میدهد پروانه ی سوخته ی نگاهم را تا معبد حضور تو.....و تن تب دار آسمان تلخ ترین خاطره های نگاه غریبش را بدرقه ی راهم میکند.... آه...که چه سخت است نبودنت و در این نبودن ماندن....اینبار برای رفتن؛رفتنی که رنگ ماندن بر چهره دارد میگویم خداحافظ ....
همینجوری این متنو نوشتم به نظرم قشنگ اومد ...
اما با این متن دیگه حرفی برا گفتن نمیتونم بزنم خودتون بگین ...



