سلام
۳ فروردین تولد نجمه دوستم ... عزیزم تولدت مبارک ...
خوش میگذره ؟
من که از خونه تکون نخوردم بیشتر مهمون داشتیم یا خونه بابابزرگم جمع بودیم آخه عموم اومده اینجا و معمولا ما و یه عموی دیگم و عمم جمع میشیم اونجا ...
دوست دارم برم بیرون اما یا جور نمیشه یا کسی نیست که برم خیلی از تو خونه موندن خسته شدم دلم گرفته بیرونم نمیرم که یه خورده بهتر شم ... من دلم بیرون میـــخـــواد
با اینکه خسته شدم اما دوست ندارم این ۱۳ روز تموم بشه اصلا حوصله دانشگاه و درس رو ندارم کلی درس دارم که هیچی نخوندم برنامه نویسی هم دارم که انجامشون ندادم وااای یعنی هفته دیگه من رسما بدبختم بلدم نیستم انجامشون بدم آخه ... عجب گیری افتادم من ای خــــــدا...
خیلی خوابم کم شده یعنی خیلی کم میخوابم شبا که معمولا تا ۳ یا ۴ بیدارم اگه کاری داشته باشم که دیگه ۶ هم میکشه دوباره صبح ساعت ۸ بیدار میشم خیلی خسته میشم اما دیگه عادت کردم نمیتونم شبا زود بخوابم هر وقتم میرم مثلا زود بخوابم اصلا خوابم نمیگیره ...
خیلی وقتا یه محبت کوچولو خیلی ناراحتی هارو از بین میبره حداقلش اینه که من اینجوریم و وقتی از طرف مقابلم خوبی میبینم سعی میکنم بدی هاشو فراموش کنم و بیخیال باشم ...
همینجوری هوس کردم این حرفارو بنویسم ...
میدونم به همون دوست گلم قول دادم که فکر الکی نکنم و ناراحت نباشم و تا حالا هم اینکارو کردم و خیلی بهتر شدم اما الان دیگه نمیتونم این چند ساعت داره منو دیوونه میکنه کاش زودتر بگذره ... کاش فردا بیاد ... کاش فردا اون کاری رو که میخوام بتونم انجام بدم ... کاش بتونم باور کنم که الان این کاری رو که باید فردا انجامش بدم اعصاب منو خرد کرده ... کاش انجام بشه ... شاید خیلی مهم نباشه اما واسه من مهمه ...
بعدا نوشت ۱:
اون کاری رو که میخواستم انجام بدم دادم و الان آرامش گرفتم یه خورده ... باید با یکی حرف میزدم ... ازم دلخور بود ... دوستم بود و برام خیلی عزیز ... باید باهاش حرف میزدم ... آروم تر شدم ...
برام دعا کنید نیــــاز دارم ...
دلــــــــــم گرفتـــــــــــه خیلــــــــــی ...
سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی ...
شاید امشب سوزش این زخم ها را کم کنی ...
آه باران من سراپای وجودم آتش است ...
پس بزن باران بزن شاید تو خاموشم کنی ...
بعدا نوشت ۲ :
مریم جون ( دختر خالم ) رفته اصفهان ... عزیزم بهت خوش بگذره ... میدونم خوش میگذره بهت آخه خودت گفتی ... جمعه بر میگردی ... بی صبرانه منتظر برگشتنت صحیح و سالم هستم ... دلم برات تنگ شده ... سوغاتی یادت نره ها ...
امشب امشب تو در راه ...
عمر جدایی کوتاه ...
امشب میام به دیدار ...
پیشوازت تا فرودگاه ...
امشب امشب دل من ...
بی تاب و بی قراره ...
تیک تیک تیک تیک لحظه ها ...
از دور تو رو میاره ...
یه روز دو روز نبوده ...
عمری که بی تو سر شد ...
رفتی سفر دل من ...
دور از تو عاشق تر شد ...
یاد تو پنهون نشد ...
جدایی آسون نشد ...
دل از دوست داشتن تو ...
هرگز پشیمون نشد ...
امشب امشب تو در راه ...
عمر جدایی کوتاه ...
امشب میام به دیدار ...
پیشوازت تا فرودگاه ...
امشب امشب دل من ...
بی تاب و بی قراره ...
تیک تیک تیک تیک لحظه ها ...
از دور تو رو میاره ...
تو این همه غریبه ...
یه آشنا تو بودی ...
تو خلوت دل من ...
تنها صدا تو بودی ...
رفتی نرفته یادت ...
قشنگه خاطراتت ...
عشقت نشد فراموش ...
بیشتر دلم میخوادت ...
امشب امشب تو در راه ...
عمر جدایی کوتاه ...
امشب میام به دیدار ...
پیشوازت تا فرودگاه ...
امشب امشب دل من ...
بی تاب و بی قراره ...
تیک تیک تیک تیک لحظه ها ...
از دور تو رو میاره ...
این جمله قشنگه :
دیگران را ببخش، نه به این خاطر که آنها سزاوار بخشش تو هستند، بدین دلیل که تو سزاوار آرامشی
بخشیدن کار آسونی نیست حداقل برا من کار آسونی نیست البته همیشه سعی کردم همه رو ببخشم و بدی هاشونو فراموش کنم البته یکی دو مورد هستن که نبخشیدمشون به خودشونم گفتم ... خیلی اذیت بودم که نبخشیدمشون ... همیشه یاد گرفتم بدیهارو فراموش کنم و فکر میکنم تا حالا هم این کارو کردم اما این موردا رو که میگم واقعا نتونستم خیلی سخت بود برام و هست ... تا حالا هم نتونستم ببخشمشون ... اگه روزی بتونم ببخشمشون خیلی خوب میشه تا حالا که نتونستم ...
یکی نیست یه قالب خوشکل به من بده ؟ کمکم کنید ... باشه ؟
برمیگردم ...



