سریال کره ای جومونگ Close
تبلیغات در بلاگ اسکای

سلام

امشب شب یلداست ...

 

عمرتون صد شب یلدا ...

دلتون قد یه دریا ...

توی این شبای سرما ...

یادتون همیشه با ما ...

 

یه دونه دیگه ...

 

روی گلت به سرخی انار ...

شبت به شیرینی هندوانه ...

خنده ات مانند پسته ...

و عمرت به بلندی یلدا ...

 

یه دونه دیگه ...

 

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت ...

یلداتون مبارک ...

 

امروز عید قربان هم هست ... عیدتون هم مبارک ...

حاجی هایی که الان خونه خدایید امشب خیلی بزرگه برامون دعا کنید ...

 

این شعرو خیلی دوست دارم میذارمش اینجا ...

 

آدمک آخر دنیاست بخند ...

آدمک مرگ همینجاست بخند ...

دستخطی که تو را عاشق کرد ...

شوخی کاغذی ماست بخند ...

آدمک ساده نشی گریه کنی ...

کل دنیا سرابه بخند ...

اون خدایی که تو بزرگش کردی ...

مثل تو تنهاست بخند ...

 

از شنبه امتحانای عملیم شروع میشه ... هیچی هم نخوندم ... برام دعا کنید ...

یه امتحان دارم فردای روز عاشوراست . امتحان زبان ماشین و اسمبلی همون استادی که قبلا درموردش یه خورده توضیح داده بودم و گفته بودم خیلی آدم خوب و در عین حال مذهبیه ...

همین استادم مخالفت کرده بود که چرا امتحان رو فردای روز عاشورا گذاشتن ... خیلی شاکی بود ... خیلی هم دنبالش بود ... اما همه باهاش مخالفت کرده بودن ... سه شنبه یه برگه آوردن یه تقاضا نامه بود که خواسته شده بود تاریخ امتحان عوض بشه ... همه بچه های کلاس های اسمبلی امضا کردن ...

امروز از گوشه کنار خبر میرسید که انگاری تاریخشو عوض کردن البته هنوز من مطمئن نیستم  ...

به نظر منم باید عوض بشه بلاخره هر کسی یه غیرتی داره و غیرت منم اجازه نمیده که توی مراسم عزاداری آقام بشینم درس بخونم ...

خودمم پیش چند نفری رفتم اما همش وعده الکی ... هیچ کاری نکردن ...

استادم گفته بود که اگه تاریخشو عوض نکنن به خاطر نشون دادن اعتراضم امتحانمو آبکی و گلابی میگیرم ...

گفت همه راحت باشید تاسوعا و عاشورا هر جا خواستین برین تو فکر امتحان نباشین !!!...

 

الان چند هفته ای میشه که اصلا روزا برام خوب نیست مخصوصا پنج شنبه ها !!! همش روزای پنج شنبه اتفاق بد میوفته !!!!...

یکیش : همون موقع بود که میخواستم با آقای همسری به هم بزنم یکی دیگه : دوست گلم بود که خودکشی کرد ...!!!

دیروزم : زن عموم ... فوت کرد ... تند و سریع ... هنوز باورم نشده ... !!!

خدایا داری چجوری امتحانم میکنی ...

خدایا تو که میدونی من نمیتونم ... خدایا چرا این دو تا عزیزو ازم گرفتی ... خدایا بسه ... توروخدا بسه ... دیگه نمیتونم خدا ... کم اوردم ... اعتراف میکنم که کم اوردم ... خدایا هنوز نتونستم مرگ دوستمو باور کنم ... هنوز باورم نشده کسی که خیلی دوسش داشتمو دارم دیگه نیست ... خدایا چرا یکی دیگه رو هم بردی ... ای خدا ... خدای خوبم ... ناشکری نمیکنم ... ناسپاسی نمیکنم ... تو بزرگ و رحیم و بخشنده ای ... میدونم ... حتما یه حکمتی توش هست ... خدایا کارای تو بی حکمت نیست ... خدایا بهم صبر بده ... خدایا کاری کن بتونم تحمل کنم ... خدایا ... میدونم بنده ی خوبی نبودم و نیستم برات ... اما تو بزرگی ... به بزرگی خودت من حقیرو ببخش ...

صدای دعای کمیل تو گوشمه ... هجوم اشکام نمیزاره بنویسم ... خدا جونم خانومی کم اورده ... به خدا کم اوردم ...

خدایا به دو تا پسرش صبر بده ... همش گریه میکنن ... ضجه می زنن ... خدایا به همه صبر بده ...

دوستای گلم براشون فاتحه بخونید ممنون میشم ...

پی نوشت 1 : خدایا ... چه زود دیر میشه ...

پی نوشت 2 : از آقای همسری بی خبر نیستم میشه گفت هر روز با هم حرف میزنیم حالش خوبه ... خدایا شکرت ...

پی نوشت 3 : دلم آرامش میخواد ... دلم صبر میخواد ... دلم .... دلم آقای همسرمو میخواد ...

بایتون



جمعه 30 آذر ماه سال 1386 | 40 نظر